لسان الملك سپهر
1874
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كه حاضر بودند چه مىگويند : فأنا محجوج بالاخبار الّتى اتّصلت بي و هى تتضمّن تعيين النّبىّ لأبي بكر فى الصّلاة و هو محجوج بما كان قد علمه أو يغلب على ظنّه من الحال الّتى كان حضرها . آنگاه گفت : خبرى چند به من رسيده كه مشعر است بر اينكه : پيغمبر ، ابو بكر را براى نماز تعيين فرمود و من متابعت مىكنم آن اخبار را و ارتكاب ابو بكر در اين امر به چيزى بود كه خود مىدانست يا گمان برد كه خود شايسته اين امر است . و همچنان ابو يعقوب مىگويد : كه چون فاطمه رحلت فرمود زنان پيغمبر از بهر تعزيت بر بنى هاشم درآمدند و عايشه حاضر نشد و تمارض كرد و به على خبر آوردند كه او اظهار سرور مىكند . و اين غم در دل على بود تا عثمان مقتول گشت و عايشه از همه كس بيشتر بر قتل عثمان شاد بود و خلافت را از بهر طلحه مىخواست . چون دانست كه على خليفه شد فرياد برداشت كه : وا عثماناه قتل عثمان مظلوما و اين كار را بداشت تا جنگ جمل پيش آمد . خلاصهء سخن ابى يعقوب اين بود و او از جمله مفضله است . بالجمله اهل سنّت و جماعت گويند : عايشه بعد از جنگ جمل تائب شد و چندان همىگريست كه مقنعهاش تر شد و همىگفت : لوددت أنّ لى من رسول اللّه عشرة بنين كلّهم ماتوا و لم يكن يوم الجمل . يعنى : دوست داشتم كه ده ( 10 ) پسر از رسول خداى مرا مىبود و همه مىمردند و جنگ جمل روى نمىداد . گويند : بعد از شهادت على نشر مناقب و ثناى آن حضرت همىكرد ، لكن علماى اثناعشريه اين سخن را استوار ندارند و گويند : اگر تائب بود جنازهء امام حسن را تير نمىانداخت و امثال اين افعال فراوان از وى شماره كنند . بالجمله علماى عامه گويند : ربع احكام شرعيه از عايشه به ما رسيده و مرويّات او را دو هزار و دويست و ده ( 2210 ) حديث نوشتهاند و از اين جمله متّفق عليه نزد ايشان صد و هفتاد و چهار ( 174 ) حديث است پنجاه و چهار ( 54 ) در فرد بخارى ، شصت و هشت ( 68 ) در فرد مسلم و ديگر در كتب ديگر است . و عايشه شب شنبه هفدهم شهر رمضان در سال پنجاه و هشتم ( 58 ) هجرى و به روايتى در سال پنجاه و هفتم ( 57 ) در مدينه وفات كرد و اين وقت شصت و ( 66 ) ششساله بود . هم در آن شب او را برداشتند و ابو هريره بر وى نماز گزاشت و در